یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶چند پرسش فلسفي در باب فضاهاي مجازياحمد راسخي لنگرودي - بخش اول فضاهاي مجازي در سالهاي اخير با بهرهمندي از جذابيتهاي چندرسانهاي و به منزله تعيينكننده و تنظيمكنندة روابط و مناسبات جديد، توجه جمع كثيري از جامعه، خاصه جوانان را به خود معطوف داشته است. كمتر افرادي را اين روزها ميتوان سراغ گرفت كه ساعات زيادي از اوقات شبانهروز خود را مصروف پرسهزدن و گشتزني در شبكههاي مجازي نكنند. نفوذ شبكههاي مجازي به گونهاي است كه نميتوان زندگي بدون آن را براي نسل امروز تصور كرد و اين نسل را از آن جدا نمود؛ تا آنجا كه ميتوان امروزه از آن نه به عنوان يك سرگرمي، كه به منزله «پيوست زندگي» ياد كرد. پيوست زندگي كه به كام كاربران فوقالعاده شيرين و دلچسب ميآيد، اما ممكن است در اصل، ريشه در واقعيتي تلخ و زيانبار داشته باشد.اين پديده اگرچه تصويري مجازي از خود بروز داده است و بدينسان «فضاي مجازي» نيز ناميده ميشود، اما در اصل، در مقايسه با واقعيتهاي اجتماعي ديگر چنان واقعيتر و از واقعيتي فراگيرتر برخوردار است كه نميتوان ناديدهاش گرفت و بدين سبب نيز آن را از منظر علمي و فلسفي به پرسش و تحليل نكشاند. شايد بتوان ساير واقعيتها را موقتاً و در شرايطي ناديده انگاشت و در حوزه نظر خود قرار نداد، اما دستكم اين واقعيت مدرن را نميتوان در ذيل موضوعات تحقيقي خود نگنجاند و
برچسب:
نویسنده: کوروش باقریان
تاريخ: چهارشنبه
25 بهمن
1396 ساعت: 1:03